عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

375

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

مدينه‌اند و ترسايان نجران ، جهودان بمؤمنان گفتند كه بر دين ما باشيد كه راه راست اينست ، ترسايان گفتند نه كه بر دين ما باشيد كه راست راهى درين است ، رب العالمين گفت نه آن و نه اين ، بل كه دين ابراهيم گزينيد ، و پس روى او كنيد : كه وى حنيف است يعنى پاك دين و موحد ، ما را يكتا گوى يكتا دان . گفته‌اند كه حنيف نامى است موحّد را و حاجى را و ختنه كرده را و قبله دار را . قتاده گفت - « من الحنيفية الختان و تحريم نكاح الاخت » - و هر چند كه پيغامبران پيش از ابراهيم بر دين اسلام بودند و بر راست راهى اما ابراهيم را على الخصوص به اين نام - حنيف - منسوب كردند كه امام و مقتدا و پيشواى خلق در دين جز وى نبود ، و جهانيان را جز باتّباع وى نفرمودند ، چنانك جاى ديگر گفت فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ النوبة الثالثة - قوله تعالى : إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ . . . الآية . . . - چون خليل در روش آمد از حضرت عزت فرمان آمد كه - يا ابراهيم هر كه ما را خواهد جمله بايد كه ما را بود ، تا شطبهء از مرادات بشرى و معارضات نفسى با تو مانده است از رنج كوشش بآسايش كشش نرسى ، المكاتب عبد ما بقى عليه درهم : ما را خواهى مراد ما بايد خواست * يكباره ز پيش خويش بر بايد خاست خليل گفت - خداوندا ابراهيم را نه تدبير مانده است نه اختيار ، اينك آمدم بقدم افتقار ، بر حالت انكسار ، تا چى فرمايى ! أَسْلَمْتُ خود را بيوكندم و كار خود به تو سپردم ، و بهمگى به تو باز گشتم . فرمان در آمد كه - يا ابرهيم دعوايى بس شگرف است ، و هر دعوى را معنى بايد و هر حقى را حقيقتى بايد ، اكنون امتحان را پاى دار ! او را امتحان كردند - به غير خويش و جزء خويش و كل خويش : - امتحان به غير او آن بود كه مال داشت فراوان ، گفته‌اند هفتصد هزار سر گوسپند داشت بهفت هزار گله با هر گلهء سگى كه قلاده‌هاى زرين در گردن داشت ، او را فرمودند كه دل از همه بردار و در راه خدا خرج كن خليل همه را در باخت ، و هيچيز خود را نگذاشت . در آثار بيارند كه فريشتگان گفتند بار خدايا ! تا اين ندا در عالم ملكوت دادهء كه وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا جانهاى ما